دانلود مداحی حال درون منفعلم میکند از محمود کریمی

10 مهر 1399

دانلود مداحی حال درون منفعلم میکند از محمود کریمی با کیفیت اصلی در رسانه آپ آهنگ

Download Nohe by Mahmood Karimi called Hale daroon monfaelam mikonad in upahang

محمود کریمی حال درون منفعلم میکند

متن مداحی حال درون منفعلم میکند از محمود کریمی

♫==upahang==♫

حال درون منفعلم می کند
انچه که هستم خجلم می کند
عقل مرا داد به دستان عشق
عشق چه خونی به دلم می کند
عشق مریدست به اویی که او

●●●●●●

به آسمان متصلم می کند
کار کسی نیست مگر حضرتش
آنچه که با آب و گلم می کند
غصه او منکسرم کرده و
روضه او مشتعلم می کند
آنکه فقط هر چه خدا خواست گفت

●●●●●●

آنچه که از عالم بالاست گفت
سلسله هست و عدن دست اوست
هر چه به ان معتقدم دست اوست
ان سر این رشته که جان مرا
سوی خدا می کشدم دست اوست
رشته ی ما بین الف لام میم

●●●●●●

رشته ی قل تا احدم دست اوست
دار و ندارم همه دین من است
آنچه که از دین بلدم دست اوست
تیره ی افراشته ی پرچمی
که پای آن سینه زدم دست اوست
رگ به رگ جانم اگر حیدریست

●●●●●●

نیست به جز اینکه دلم جعفریست
شیعه همه رعیت و او صاحب است
شیعه این مرد شدن واجب است
فروع دین پیکره ای بود و او
دونده ی روح در این قالب است
برای شیعه راه را باز کرد

●●●●●●

در ان زمان که صاحبش غائب است
و تربیت کرد ولی از فقیه
امام را فقیه او نایب است
تمام فقه جعفری یک کلام
حب علی ابن ابیطالب است
پرچم حیدر که بر افراشته

●●●●●●

مذهب جعفری نگه داشته
خاک در آمیخته با غربتش
آینه ی غربت او تربتش
آینه دار حرم مادر است
با حضرات پدران حضرتش
خاک و طلا در بر ایشان یکیست

●●●●●●

خاک مُطَلّا شده در دولتش
واسطه ای نمانده حتی ضریح
بین گدا و قاضیِ حاجتش
می شِکَنَد منتقمان دست را
آنکه شکسته قرق حرمتش
به خون خود شیعه شده هم قسم
مدینه را کند حرم در حرم
منبر را دوباره پر نور کرد

●●●●●●

مدینه را دوباره پر شور کرد
تیغ قلم کشید تا سایه یِ
خرافه را از سر دین دور کرد
دور و برش بود قیامت ولی
لطف زیادش همه را کور کرد
آن همه شاگرد ندیدند با
مرادشان چه کار منصور کرد
آه ندیدند که ظالم چطور

●●●●●●

طبیب را به درد مجبور کرد
گریه آن پیر محاسن سپید
کوچه به کوچه بر زمین می چکید
کار به مسموم شدن میرسد
جام بلایش به دهن میرسد
زهر هلاهل چو به لب ها رسد
رعشه یِ سختی به بدن میرسد

●●●●●●

بعد چو سر تا سر تن را گرفت
لحظه دست و پا زدن میرسد
حالت جان دادن او به حسین
خون لبش هم به حسن میرسد
نور دل فاطمه جان داده و
از همه جا بُرد و کفن میرسد
اه اگر هم نمی آمد کفن

●●●●●●

حداقل داشت به تن پیروهن
حداقل نرفت بر نی سرش
هلهله ای نبود دور و برش
حداقل در دم آخر نخورد
دست کسی به چادر خواهرش
حداقل سهم ارازل نشد
عبا و عمامه و انگشترش

●●●●●●

خانه اش آن روز اگر گُر گرفت
نسوخت در شعله سر دخترش
زیر سم اسب تنش له نشد
جای لگد نماند بر پیکرش
بماند آن کوفه و شام خراب
بماند آن ترکه و بزم شراب

♬==upahang==♬